السيد حامد النقوي

54

عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي )

كه قسم به خدا من محبوس نشده‌ام بر چيز حرامى كه آن را اكلا و شربا استعمال كرده باشم و لكن من عادت شرب خمر در جاهليت داشتم پس وصف آن بكثرت بر زبان من جارى مىشود پس سعد به همين سبب مرا حبس كرده است زوجه سعد چون اين جواب از ابو محجن شنيد سعد را از آن آگاه نمود سعد بابو محجن گفت كه برو ما ترا مؤاخذه نخواهيم كرد به چيزى كه آن را بگوى تا اينكه بكنى آن را يعنى بر ذكر وصف شراب و خوردن آن در اشعار ما ترا مؤاخذه نخواهيم كرد تا وقتى كه شراب را نخورى ليكن به حمد اللَّه ازين تقرير سراسر تزوير ابن فتحون فتحى او را نصيب نشد بلكه در مقصود نامحمود خود خائب و خاسر ماند زيرا كه ابن حجر عسقلانى بعد ذكر اين تقرير سفاهت تخمير ابن فتحون فتح باب تعقب نمود و افاده كرد كه راوى اين روايت كه ابن فتحون بان استدلال كرده يعنى سيف صاحب كتاب فتوح ضعيفست و رواياتى كه ما در باب شرابخوارى ابو محجن ذكر كرديم اقوى و اشهرست و اين افاده سراسر اجادهء ابن حجر عسقلانى در كسر كيف ابن فتحون حامى ابو محجن حليف المجون نهايت كافى و وافيست يازدهم آنكه از آن ظاهر شد كه ابن فتحون خلاعت مقرون در صدد حمايت سعد بن أبى وقاص نيز برآمده و بر قول كسى كه ابطال حد نمودن سعد از ابو محجن روايت نموده انكار آغاز نهاده و از راه كمال غمارات ادعا كرده كه ابطال حد از سعد مظنون نيست و ليكن برأى آن وجهيست و هر چند ابن فتحون آن وجه ناموجه را بيان ننموده ليكن ابن حجر وكالت فضولى او اختيار كرده و متفوه شده به اينكه گويا مراد ابن فتحون آنست كه سعد بقول خود لا اجلدك فى الخمر ابدا ارادهء اين معنى نموده كه جلد نخواهد كرد او را به شرطى كه پوشيده كرد آن شرط را در نفس خود و آن شرط اين بود كه ثابت نشود بر او كه ابو محجن شرب خمر نموده يعنى مقصد سعد اين بود كه ما ترا در شرب خمر جلد نخواهيم كرد به شرطى كه بر ما شرب تو ثابت نشود پس خداوند عالم ابو محجن را توفيق داد كه او توبه نصوح كرد و باز بسوى خمر عود نكرد و ازينجا بر ناظر منصف كمال انصاف پژوهى اين حضرات در حمايت حماى اصحاب واضح و اشكار مىگردد و متضح مىشود كه چگونه در ستر معايب واضحه اين جماعت كثير الشناعه مساعى غير مشكوره به عمل مىآرند للّه و للرسول اندك تامل بايد كرد بلكه ضرورت بتامل هم نيست صرف به نظر بادى بايد ديد كه ما بين ابو محجن و سعد فعلا و قولا چه ماجرا گذشته و هرگز گمانم نيست كه احدى از اهل انصاف بعد ملاحظه آن مزعوم باطل ابن فتحون و ابن حجر را قابل ادنى التفات انگارد مگر نشنيدى كه در روايت ابو احمد حاكم كه خود ابن حجر آن را نقل كرده واقع‌ست لما كان يوم القادسية اتى سعد بابى محجن سكران من الخمر فامر به فقيد يعنى هر گاه روز جنگ قادسيه شد مردم ابو محجن را نزد سعد آوردند